X
تبلیغات
مسافر

مسافر

ألا یا أیها السّاقی! أدر کأساً وناوِلها! که عشق آسان نمود اول، ولی افتاد مشکل‌ها

گاهی از دور تو را خوب ببینم کافی ست

دل خوشم با غزلی تازه همینم کافی ست

تو مرا باز رساندی به یقینم کافی ست

قانعم،بیشتر از این چه بخواهم از تو

گاه گاهی که کنارت بنشینم کافی ست

گله ای نیست من و فاصله ها همزادیم

گاهی از دور تو را خوب ببینم کافی ست

آسمانی! تو در آن گستره خورشیدی کن

من همین قدر که گرم است زمینم کافی ست

من همین قدر که با حال و هوایت گهگاه

برگی از باغچه ی شعر بچینم کافی ست

فکر کردن به تو یعنی غزلی شور انگیز
که همین شوق مرا، خوب ترینم! کافی ست ...
+ نوشته شده در  جمعه ششم دی 1392ساعت 3:29  توسط حسین  | 

روزگاری که جنون رونق بازارم بود

عشق اگر با تو بیاید به پرستاری من

شب هجران نکند قصد دل آزاری من

روزگاری که جنون رونق بازارم بود

تو نبودی که بیایی به خریداری من

برگ پاییزی ام و خسته دل از باد خزان

باغبان نیز نیامد پی دلداری من....


+ نوشته شده در  جمعه ششم دی 1392ساعت 3:16  توسط حسین  | 

حس عجیب

گاهی شبا حس عجیبی داری منظورم همون شبا که بیداری

آهنگ گوش میدی !

میخندی !

گریه میکنی !

میرسی !

دل میبری !

دوباره برمیگردی!

ول میخوری این ور اون ور

حس عجیبیست آدم نمیداند خوش حاله !

غمگینه !

خوبه ! یا بد

مثل همین شبا که نمیدانی تکلیفت با خودت چیست !

نمیدانی خوبی یا بد گاه میخندی گاه سکوت میکنی !وقتی به خودت میای میبنی نشستی غرق در رویا وتمنا و همه جز توهمی بیش نبوده !

راستی اسم این حس چیست ؟

+ نوشته شده در  جمعه ششم دی 1392ساعت 3:11  توسط حسین  | 

فقط چند لحظه

فقط چند لحظه کنارم بشین، یه رویای کوتاه تنها همین

ته آرزوهای من این شده، ته آرزوهای مارو ببین

فقط چند لحظه کنارم بشین، فقط چند لحظه به من گوش کن

هر احساسیو غیر من تو جهان، واسه چند لحظه فراموش کن

برای همین چند لحظه یه عمر، همه سهم دنیامو از من بگیر

فقط این یک رویارو بامن بساز، همه آرزوهامو ازمن بگیر

نگاه کن فقط با نگاه کردنت، منو تو چه رویایی انداختی

به هرچی ندارم ازت راضیم، تو این زندگیو برام ساختی

به من فرصت هم زبونی بده، به من که یه عمره بهت باختم

واسه چند لحظه خرابش نکن، بتی رو که یک عمر ازت ساختم

فقط چند لحظه به من فکرکن، نگو لحظه چی رو عوض میکنه؟

همین چند لحظه برای یک عمر، همه زندگیمو عوض میکنه

برای همین چند لحظه یه عمر، همه سهم دنیامو از من بگیر

فقط این یک رویارو بامن بساز، همه آرزوهامو ازمن بگیر

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آذر 1392ساعت 22:35  توسط حسین  | 

مواظب خودت باش !

گاهی ، وقت خداحافظی از کسی
خواسته یا ناخواسته میگیم : « مواظب خودت باش ! »
مواظب خودت باش یعنی فکرم پیش توئه !
مواظب خودت باش یعنی برام مُهمی !
مواظب خودت باش یعنی نگرانتم !
... مواظب خودت باش یعنی دوستت دارم !
مواظب خودت باش یعنی به خدا می سپارمت !
مواظب خودت باش یعنی از الان دلم واست تنگ شده!
مواظب خودت باش یعنی... واقعاً مواظب خودت باش

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم مهر 1392ساعت 20:35  توسط حسین  | 

تولدت مبارک ...



در شب زیبای میلادت تمام وجودم را که قلبی ست کوچک

در قالب قابی از نگاه تقدیم چشمان زیبایت میکنم

و با بوسه ای عاشقانه تولدت را تبریک می گویم

لمس بودنت مبارک

برایت آرزوی بهترین ها رو دارم ..

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1392ساعت 23:14  توسط حسین  | 


ﺧــﺪﺍﯾــــــﺎ

ﺑﻪ ” ﺟﻬﻨﻤﺖ

ﺩﯾﮕﺮ ﻧﯿﺎﺯﯼ ﻧﯿﺴﺖ

ﻣﺎ ﺁﺩﻣﻬﺎ ﻫﻤﺪﯾﮕﺮ ﺭﺍ ﺑﻬﺘﺮ

ﻣﯿﺴﻮﺯﺍﻧﯿﻢ

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1392ساعت 23:28  توسط حسین  | 



زائری بارانی ام آقا بدادم میرسی؟

بی پناهم، خسته ام،تنهابدادم میرسی ؟

گر چه آهونیستم اماپراز دلتنگی ام

ضامن چشمان آهوهابه دادم میرسی ؟

ازکبوترهاکه میپرسم نشانم میدهند

گنبدو گلدسته هایت رابه دادم میرسی ؟

من دخیل التماس رابه چشمت بسته ام

هشتمین دردانه زهرابه دادم میرسی ؟

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1392ساعت 23:12  توسط حسین  | 

الهی دستم بگیر


الهی با خـاطری خسته از اغیار و به فضل تو امیدوار

دست از غیـــر تو شسته و در انتظار رحمتت نشسته ام

بدهی کریمی، ندهی حکیمی، نخوانی شــاکرم، برانی صابرم

الهی احوالم چنانست که میدانی و اعمالم چنینست که می بینی

الهی

مشتی خـاک را چه شایـد و از او چه برآید و با او چه باید ...؟

دستم بگیر

یـا ارحـم الـراحمین

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم شهریور 1392ساعت 0:16  توسط حسین  | 

سر سبز دل از شاخه بریدم، تو چه کردی؟


سر سبز دل از شاخه بریدم، تو چه کردی؟

افتادم و بر خاک رسیدم، تو چه کردی؟

من شور و شر موج و تو سر سختی ساحل

روزی که به سوی تو دویدم، تو چه کردی؟

هر کس به تو از شوق فرستاد پیامی

من قاصد خود بودم و دیدم تو چه کردی

مغرور، ولی دست به دامان رقیبان

رسوا شدم و طعنه شنیدم، تو چه کردی؟

«تنهایی و رسوایی»، «بی مهری و آزار»

ای عشق، ببین من چه کشیدم تو چه کردی


+ نوشته شده در  شنبه نهم شهریور 1392ساعت 1:37  توسط حسین  | 

منم که تا تو نخوابی نمی‌برد خوابم
تو درد عشق ندانی، بخواب آسوده

ز ریشه کندن این دل تبر نمی‌خواهد
به یک اشاره می‌افتد درخت فرسوده


+ نوشته شده در  یکشنبه سوم شهریور 1392ساعت 0:52  توسط حسین  | 

دل تنگم

بی قرار توام و در دل تنگم گله هاست

آه، بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست

مثل عکس رخ مهتاب که افتاد در آب

در دلم هستی و بین من و تو فاصله هاست

آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد

بال وقتی قفس پر زدن چلچه هاست

بی تو هر لحظه مرا بیم فرو ریختن است

مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست

باز می پرسمت از مساله و دوری عشق

و سکوت تو جواب همه ی مساله هاست

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم شهریور 1392ساعت 0:46  توسط حسین  | 

نظر تو

عاشق شدن چیز ساده ایست ….

آنقدر که همه ی انسانها
توان تجربه کردن اون رو دارند !
مهم عاشــــــــق ماندن است ؛
بی انتــــــــــها بی زوال
تا ابــــــد ؛ بی منـــــت

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم مرداد 1392ساعت 22:53  توسط حسین  |